تبليغاتX
حرمت عشق من
خدایا از هدیه ات ممنون

روزهاي خيلي بدي رو گذرونده بودم

انتظار

چشم براه

دلتنگي

همشون به پايان رسيد

همشون

اونهمه انتظار

اونهمه انتظار

همشون تموم شد

خدايا با تمومه وجود شكرت ميكنم

كه همه خواسته تو بود

پس اونهمه خوابهاي معني دار بي دليل نبود

خودتو ، رحمتتو ، مهربونيتو و مهمتر از همه قدرتتو

با يه نوره سفيد بهم نشون دادي

بعده ديدنه اون خواب

اول مثله اين بز دلا ترسيده بودم

از جام پا شدم

خيلي ترسيده بودم

ولي بعدش آرامشي عظيم سرتا سره وجودمو گرفته بود

خدايا شكرت

ميدونم اون نشونه ايي بود براي دادنه اون چيزي كه عاشقش بودم

از ته دلم ازت خواسته بودم

خيلي تو انتظار موندم

خيلي حرفها شنيدم

ولي خدايا بهم دادي

خدايا جوابه صبرمو دادي

ازت ممنونم

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ثمر در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

ميميرم براش

پاكو بي آلايشه

اون لايقه ستايشه

دوسش دارم

دوسم داره

جونو دلم فداش بشه

واسه من مقدسه

عشقش جدا از هوسه

تو تنهايي ديدم كه اون

تنها كسه يه بي كسه

سنگه صبوره اشكمه

زخمامو اون يه مرهمه

از خوبيهاش هر چي بگم

قسم به دل بازم كمه

قسم به دل بازم كمه

رونقو نوره كلبمه

تنها خودش عزيزمه

دوريش برام هلاهله

اين حرفو ميدونن همه

يه شب بهم گفت مهربون

من ميمونم تو هم بمون

گفتش بهم اي با وفا

يادت نره اين عهدمون

يادت نره اين عهدمون

حرفاش برام حكمه حيات

شيرين تر از نقلو نبات

گفتم بهش ناجيم شدي

واسه اينه كه ميميرم براش

واسه اينه كه ميميرم براش...

 

 

 

 

نوشته شده توسط ثمر در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 19:12 | لینک ثابت |

چشم براهم...

انگاري باز اين ستاره

ميزنه توي چشام

توي دستاش گله ياسو

غربتش توي نگام

هميشه چشم براهم

كه تو از راه برسي

تويي كه غربتو ميشناسي

مثله بي كسي

مي دونم تويي ستاره

با نگاهه عاشقانه

واسه قلبه عاشقه من

مي موني تو بي بهانه

یه نفس تو آسمونی

میگیری ماهو نشونه

یه نفس روی زمینی

میزنی پاکو جوونه

وقتشه که قلبه تو

آسمونو آبی کنه

گله یاسو اطلسی

حسه شادابی کنه

حالا اون روزي رسيده

كه پرنده بخونه

چشاي منتظره من

ديگه تنها نمونه

دله تو سبزه و دریا

چه بزرگی تو خدایا

میدونستم که میاری

عشوقو باز توی نگاها

بازم بارونه صداقت

مي ريزه از زيره پلكا

انگاري تو خوابو رويام

چه تماشاييه دنيام

انگاري باز اين ستاره

ميزنه توي چشام

توي دستاش گله ياسو

غربتش توي نگام...

 

 

 

نوشته شده توسط ثمر در یکشنبه یازدهم تیر 1385 ساعت 17:23 | لینک ثابت |

چشمو چراغه خونم

قسمته من تو بودي

چشمو چراغه خونم

حالا به هر بهونه

ميخوام برات بخونم

تو كه عزيز تريني

از همه بهتريني

رو حلقه ي قلبه من

قشنگ ترين نگيني

تو كه عزيز تريني

از همه بهتريني

رو حلقه ي قلبه من

قشنگ ترين نگيني

نميشه از دلم گذر كنم نميشه

شباي غصه رو سحر كنم نميشه

براي بودنه تو تا ابد شبو روز

تمومه عالمو خبر كنم نميشه

از تو با دلم ميگم هميشه

اين دل بي تو ديگه دل نميشه

بي تو تنها موندم تا هميشه

كاشكي پيشم باشي نگو نميشه

 

اينو واسه كسي نوشتم كه اينجا نيست

اون دور دوراست و از جنسه نور

نه فكر نكنيد كه باره سفر بسته

خدا اون روزو نياره

هست

و منم هميشه به يادش

اون اين شعرو خيلي دوست داره

ما همه چيو با هم طي كرديم

اينكه بتونيم براي مدته كوتاهي دوريه همو تحمل كنيم

گفت هر وقت دلت گرفت برو پيشه مامانم

همشونو دوست دارم

همشونو

آرزوي قلبيه من رسيدنه همه به آرزوهايه قلبيشونه

و در آخرش خودم

به اميده اون روز...

 

 

 

نوشته شده توسط ثمر در شنبه سوم تیر 1385 ساعت 10:58 | لینک ثابت |

طلوع خورشید

كاش ستاره هاي شب مي آمدند

مرا سوار بر بالهاي خود مي كردند

و مرا به آنسوي نور مي بردند

نوره حيات

نوره خورشيد

هر چند كه در زيره پلكه زيباي مهتاب هم

روي زيباي خورشيد نهفته هست

وزيباييه بي مثاله خورشيد

در سياهيه شب

در چهره ي زيباي مهتاب ديدنيست

در چهره ي زيباي او

ستاره هايي را ميبينم

كه در برابره طلوعه زيبايش

هنوز درخشانند

من حيات را در طلوعه خورشيد ميبينم

و در كنارش عشق را

و دوست داشتن را.....

نوشته شده توسط ثمر در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ساعت 20:10 | لینک ثابت |

جوانه خواهم زد

آب هست

خاك هست

جوانه خواهم زد

آبي بر پايم بريزيد كه صاف و زلال باشد

و عشق در آن ديده شود

روحم در اعماق آن فرو رود و زندگي را در آغوش بگيرد

نفرت در آن بي معني شود و مهر در آن پر بار باشد

رنگش آبي

و درونش پر تلاطم

مرا در خاكي بكاريد

كه احساس در آن جوانه بزند

پس جوانه خواهم زد

درختي تنومند خواهم شد

كه با هزاران طوفان از پا در نيايد

تنه ام محكم

وجودم هميشه سبز و ثمربخش...

ميخواهم

سبزي

طراوت

شادابي

و استقامت را از درخت بياموزم

بياموزم كه در برابر طوفان زندگي

بردبار و مقاوم باشم

آب هست

خاك هست

جوانه خواهم زد.....

نوشته شده توسط ثمر در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 8:1 | لینک ثابت |

چهل روز گذشت...

مريم جان

ياد و خاطرت در ذهنها جاريست

روحت شاد

 

نوشته شده توسط ثمر در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 1:30 | لینک ثابت |

آسمان

روزي سر بر خواهم آورد

از لابلاي ابرهاي سر در گم و بي نشان

و اوج را حس خواهم كرد

اوج وجود

اوج هستي و....

پاهايم گرما و سرماي زمين را حس كرده اند

گاه خارهاي زمين پاهايم را آزرده اند

گاه گاهي سبزه با طراوتش

آرامش را برايم به ارمغان آورده است

هميشه آسمان را در آغوش گرفته ام

و همواره او را در آغوش مي فشارم

تا اينكه روزي برسد كه با او يكي شوم....

                

 

نوشته شده توسط ثمر در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 22:12 | لینک ثابت |

منو به بندگيت قبول كن

احساسه عجيبي دارم

ذهنم مشغوله و افكارم مغشوش

نميدونم به چي فكر كنم

و در يك زمان به خيلي چيزها فكر مي كنم

من خودم ميدونم اونقدر نمونده كه تغيير كنم

من دارم خودمو ميشناسم

يا اينكه خودمو دارم پيدا ميكنم

چون براي پيدا كردنه معبود

اول بايد خودمو بشناسم

و براي اين شناخت

بايد از مراحله سختي بگذرم

و اين گذر

همراه با تلاطمه فكريست

نمي تونم يك جا بايستم

همش در حاله رفتن هستم

دارم وجوده تو رو احساس ميكنم

خدايا

منو به بندگيت قبول كن

دلم ميخواد

با تمومه وجود

نامه كساني رو كه دوسشون دارم به زبون بيارم

بغلشون كنم

زار زار گريه كنم

و از تغييره درونم براشون صحبت كنم

ميگم نكنه يكي بشنوه

همه چيزو خراب كنه

گوشش كر

گوشش كر

هميشه لعنتش ميكنم

ولي...

دردهايي تو درونمه

و رازهايي تو دلمه

كه خدايا

فقط خودت مي دوني و خودم

خدايا

ميدونم

لذتي كه تو بخشيدن هست درانتقام نيست

پس كمكم كن

كه به ديگران ياد بدم

كه ببخشند تا بخشيده شوند

تنها پناهم به توست

دستمو بگير وتنهام نزار..........

نوشته شده توسط ثمر در جمعه پنجم خرداد 1385 ساعت 14:20 | لینک ثابت |

عشقه تو عشقه

اي قشنگترين شعر و غزل            اسمتو عشقه

اي دردونه ي دور از سفر               مهرتو عشقه

تو سکوته محظم اومدي              گفتي ميموني

گفتي عاشقي شمعه دلم           عشقه تو عشقه

ياورم شدي،وقتي تو تنهايي مي سوختم

وقتي اومدي،كه چشم به جاده ها مي دوختم

مهمونه تمامه خلوتام،شدي از اون روز

اي حرمته هر نيازه من،نازه تو عشقه

اي حادثه ي شيرينه عمرم،با تو زنده ام

عمري واسه پيدا كردنت،آواز مي خوندم

تو خلوته آهنگه دلم،تو رو مي ديدم

تو هر نفسم ياده تو ام،ياده تو عشقه

اين مهمه كه ديدمتو،حرفت شنيدم

فهميدم كه بيخودي نبود،پيت دويدم

دوري اگه نزديكمو با مني هميشه

قربونه وجود اون رخه ماهه تو عشقه

ای قشنگترين شعر و غزل            اسمتو عشقه

اي دردونه ي دور از سفر               مهرتو عشقه

تو سکوته محظم اومدي              گفتي ميموني

گفتي عاشقي شمعه دلم           عشقه تو عشقه

نوشته شده توسط ثمر در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:10 | لینک ثابت |

نگو ديگه نميشه

هر كي رو ميبيني يه جوري شاكيه

دنيا رو بي خيال بابا كي به كيه

بيخودي غم نخور خودت رو گير نده

عمرتو دسته لحظه هاي پير نده

عمره دو روزه

نزار بسوزه

يه كاري نكن دلت چشاشو به در بدوزه

گريه رو بس كن

بابا روزتو عوض كن

اسبه سياه قصتو تازه نفس كن

تا وقتي نبضه قلبه تو مي خونه آواز

بدون كه ميشه هر تمومي بشه آغاز

هر روز كه از خواب پا ميشيم يه روزه تازست

دنيارو خوب ديدن يه كاره خيلي سادست

نگو ديگه نميشه

نگو زده به ريشه

واسه ساختنه از نو

فرصتي هست هميشه

نگو از ما گذشته

نگو راهي نمونده

نگو براي راهه تاريك هم ماهي نمونده

 

نوشته شده توسط ثمر در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 11:5 | لینک ثابت |

گوش شیطان کر!
گوش شیطان کر!

دیگر گاهی ست که در من سخنی از غم نیست

غصه هایم همه نابود شدند

و دو پایم همچون

تندبادی

جاده شادی را می بلعند

و لبم شادی را می خواند

چشمهایم همه پر بار شدند

دیگر اینجا غم نیست

گوش شیطان کر

نوشته شده توسط ثمر در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 23:18 | لینک ثابت |

روحت شاد...
مریم عزیزم

چه آرووم باره سفر بستی و رفتی

منتظر ما هم بمون

روحت شاد

نوشته شده توسط ثمر در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:14 | لینک ثابت |

فراموشی

حالا ديگر

تمام لحظه ها

براي ابديت در چشمان تو جاريست

ديگر تمام لحظه ها را

براي تو

به فراموشي سپردم

و در آبي بي انتهاي چشمانت

غرق شده ام

حالا براي يك لحظه

تنها يك لحظه ي جاندار زندگي

تمام هستي را به فراموشي سپرده ام

نوشته شده توسط ثمر در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 21:38 | لینک ثابت |

خدایا

چه لحظه ها كه تو زندگي ام گمت كردم

اما تو هميشه كنارم بودي

چه دقيقه ها كه حضورت رو فراموش كردم

اما تو فراموشم نكردي

چه ساعتهايي كه غرق در شادي و غرور

تورو كه پشت همه ي موفقيتهاي من قايم شده بودي،از ياد بردم،

اما تو هميشه به يادم بودي

چه روزهايي كه سرم رو تو لاكم كردم

وتوي غصه هايي كه فكر مي كردم تو براي

تلافي كارهاي بدم برايم فرستادي دست و پا زدم

اما تو هميشه كاري رو كردي كه به صلاح منه

وقتي خسته از همه جا و همه كس

نا اميدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادي

وقتي از آدمهاي دور و برم دلم گرفت

و دنيا غم هاشو بهم ارزوني كرد

تو به قلب من آرامش دادي

تو با حضورت به خنده هام هدف دادي

به گريه هام دليل دادي

به زندگي ام به نفس كشيدنم رنگ دادي

وقتي قلبم تپيد

تو همه ي عظمت و بزرگيتو تو قلب كوچيك خسته ام جا دادي

وقتي ديگران درد دلاشونو برام گفتن

و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا كردم

فهميدم كه غم و غصه هاي ديگران

بارش سنگين تر از غصه هاي خودمه

اون وقت توي وجودم شيرينيه به ياد ديگران بودن رو چشيدم

وقتي بهم بخشيدي و ازم گرفتي

فهميدم معادله زندگي نه غصه خوردن واسه نداشته هاس

نه شاد بودن واسه داشته ها

و وقتي به ازاي نداشته ها

بهم چيزاي ديگه اي دادي

اون وقت به بزرگي و مهربونيت بيشتر پي بردم

و فهميدم بيشتر از اون چه كه هست بايد مهربون باشم

و ازت ممنون و سپاسگزارم...

 

نوشته شده توسط ثمر در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 17:12 | لینک ثابت |